مناظره گفتگوی خار وغنچه

غنچه از خواب پرید ، و گلی تازه به دنیا آمد
خار خندید و به گل گفت : سلام و جوابی نشنید.
خار رنجید ولی هیچ نگفت
ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود.
دست بی رحمی آمد نزدیک
گل سراسیمه ز وحشت افسرد
لیک آن خار در آن دست خزید
و گل از مرگ رهید
صبح فردا که رسید
خار با شبنمی از خواب پرید
گل صمیمانه به او گفت : سلام
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ دی ۱۳۹۱ ساعت ۴:۴۰ ب.ظ توسط ابراهیمی
|